رضا قليخان هدايت

1047

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا نور الله روحه فى الحكمة و الموعظه چرا ز غافله يك‌تن نمىشود بيدار * كه رخت عمر ذكى باز مىبرد طرار چرا ز خواب و ز طرار مىنيازارى * چرا از آنكه خبر مىدهد كشى آزار ترا هرآن‌كه بيازرد شيخ و واعظ تست * كه نيست مهر جهان را چو نقش آب قرار يكى هميشه همى راز گفت با خانه * مشو خراب بناگه مرا بكن اخبار شبى به ناگه خانه بر او فرود آمد * چه گفت گفت كجا شد وصيّت بسيار نگفتمت خبرم كن تو پيش از افتادن * كه چاره سازم من با عيال خود به فرار خبر نكرديم اى خانه حق صحبت كو * فروفتادى و كشتى مرا به زارى زار جواب داد مر او را فصيح آن خانه * كه چندچند خبر كردمت به ليل و نهار ز هر طرف كه دهان را گشادمى به شكاف * كه طاقتم بنماندست وقت شد هشدار همىزدى به دهانم ز حرص مشت گلى * شكافها همه بستى سراسر ديوار ز هركجا كه گشادم دهن فروبستى * نهشتيم كه بگويم چه گويم اى معمار بدانكه خانه تن تست رنجها چو شكاف * شكافها به تو گويد كه وقت شد زنهار